بسم ربّ الشّهدا والصّدیقین

روز پنج شنبه مورخه 94/2/31 مصادف است با سالروز شهادت مظلومانه و به خون غلتیدن و سوختن شهید سرافراز امیر سرتیپ خلیل الله واشقانی فراهانی . وی در 8 آذر سال 1325 در روستای واشقان در خانواده ای متدّین و مذهبی و زحمتکش و کشاورز و مهربان و دوست دار اهل بیت عصمت و طهارت (ع) به خصوص حضرت اباعبدالله الحسین (ع) و حضرت ابوالفضل العباس (س) به دنیا آمد. پدر بزرگوارش مرحوم مشهدی ابراهیم واشقانی فراهانی که انسانی مردم دوست و در کارهای اجتماعی فعال و گره گشا بود نام او را خلیل الله نهاد. او نخستین فرزند پسر خانواده بود.

دوران کودکی و نوجوانی را در واشقان نزد خانواده گذراند و در کارهای کشاورزی و رعیتی همواره کمک حال پدر بود و از هیچ کوششی دریغ نمی کرد. برای تعلیم قرآن و درس زندگی به مکتب خانه رفت و نزد بزرگان روستا، قرآن و نهج البلاغه و ادب را آموخت.

در دوره نوجوانی به تهران کوچ کرد تا دور از خانواده و تحمّل غربت به تحصیل ادامه دهد تا اینکه موفق به اخذ دیپلم شد و پس از آن به خدمت سربازی اعزام گردید.

پس از خدمت سربازی به ارتش پیوست وبعدا ناراضی بود و  همواره تلاش می کرد از ارتش در زمان حکومت طاغوت خارج شده و استعفا دهد؛ لیکن موافقت نمی شد. لذا ایشان نتوانست از ارتش خارج گردد؛ ولی در همان جا همواره به فکر محرومان و مستضعفان و روستاییان بود و برای احداث مدرسه در روستا تلاش ها و دوندگی های زیادی نمود، به طوری که بارها نزد مقامات بالای مملکتی رفت و آمد می کرد و مکاتبه می نمود تا آنها موافقت کرده و دستور دادند که یک باب واحد آموزشی در روستای واشقان احداث شود. بعد از پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی وارد آموزشگاه افسری در شیراز گردید.واین دوره را به دور از خانواده با موفقیت گذراند و فارغ التصیل شده و به درجه ستوان سومی مفتخر گردید. پس از ان به خوزستان باز گشت و در جبهه سوسنگرد  به رزمندگان جبهه حق علیه باطل پیوست. به عنوان فرمانده تانک و زره مشغول دفاع از کشور اسلامی شد. به گفته همرزمان این شهید، وی از اخلاقی نیکو و منشی بزرگ برخوردار بود و هیچ کسی از دست او رنجیده و نا راحت نبود . زمانی که در جبهه خدمت میکرد  هر از گاهی برای دیدار و دست بوسی مادر و خواهر و برادران و قوم خویشان به روستای واشقان در شهرستان فراهان در استان مرکزی سفر می کرد

. خیلی انسان با وقاری بود و وقار و متانت را میتوانستیم به را حتی با نگاه به چهره و سکنات آن سهید والا مقام در یابیم. یادم است اخرین باری که به دیدار مادر بزرگ امده بود به منزل ماهم آمده بود تا ما  بچه های خواهرش را ببیند . ان دیدار دیدار اخرشد . با لباس نظامی امده بود در خانه ما کلاهش را برداشته بود جلو درب یکی از اطاق ها نشسته و به دیوار تکیه داه بود و با مادر من که خواهرش بود صحبت میکرد


 ادامه دارد 



  • آخرین ویرایش:جمعه 13 آذر 1394
نظرات()   
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic