آغاز روانشناسی در فلسفه ( فلسفه تجربی در انگلستان در اوایل قرن نوزدهم-جان استوارت میل-نویسنده: محمود ساعتچی-مجله وحید-فروردین 1349-شماره76 (صفحه 442-447)

 

اساس فلسفه جان استوارت میل این است که:

   وسیله انسان در تحصیل معلومات, حس و تجربه است در علم به جزئیات همه متفق بودند که وسیله اش حس است. (به قول قدما حس ظاهری و حس باطنی) و علم به کلیات را هم که معمولا کار عقل می دانند که استوارت میل منتسب به حس می کندو می گوید آنچه را ادراک کلیات می گویند چیزی نیست مگر جمع و ترکیب معلومات جزئی که که به حس و وهم برای ذهن حاصل می گردد و آن معلومات جزئی به وسیله حس و وهم دریافت می شود و به وسیله حافظه و خیال در ذهن می ماند و قوه متصرفه و متخیله آنها را با هم جمع و ترکیب می کند و در نتیجه این جمع و ترکیب در ذهن عملی صورت می گیرد که ما آن را تداعی معانی می گوییم. پس در واقع تعقل چیزی جز جمع معانی نیست.

   قواعد تداعی معانی, یکی قاعده مقارنه و مجاورت است و یکی قاعده مشابهت. قاعده مقارنه و مجاورت این است که؛ چون دو چیز مقارن یکدیگر یا نزدیک به یکدیگر در زمان و مکان به ادراک ذهن درآمدند.ذهن هر گاه یکی از آنها را در می یابد دیگری را به یاد می آورد. قاعده مشابهت این است که؛ ذهن از ادراک چیزی چیز دیگری را که شبیه به آن است به یاد می آورد. تضاد هم در حکم تشابه است زیرا دو چیز تا با هم از جهتی اشتراک نداشته باشند, متضاد نخواهند بود.

   این عمل ذهن که از چیزی به واسطه مجاورت یا مشابهت چیز دیگر بیاد می آورد ( یعنی وقوع این جمع و ترکیب یا به اصطلاح این تداعی معانی) به واسطه تکرار یا به واسطه شدت تاثیر, قوت و ضعف می پذیرد یعنی هرگاه دو چیز مجاور یا مشابه با هم ادراک شدند تداعی آنها نسبت به یکدیگر قوی تر و سریع تر خواهد بود. همچنین هرگاه دو چیز مشابه یا مجاور در ذهن تاثیر شان در ذهن شدید بوده است یکدیگر را زودتر تداعی می کنند.

   با توجه به این توضیحات می توان گفت به عقیده استوارت میل دو امر که اساس علم انسان یا اساس وجود است و ظاهرا از آن مسلم تر چیزی نیست, شبهه و فریبی است که برای انسان از تداعی معانی دست می دهد؛ یکی ادراک نفس و شخصیت خود و دیگری ادراک جهان یعنی چیزهایی که غیر از نفس خود به خود آنها قایل است به شرح ذیل:

   ادراک نفس و شخصیت عبارت از این است که؛ محسوساتی در ذهن وارد می شوند و در حافظه می مانند و در ذهن آن احساسات گذشته را جمع می کند و امکان وقوع آنها را در آینده نیز به نظر می گیرد و از این جمع و ترکیب امر واحدی توهم می کند که آن را (( من )) می نامد و نفس و شخصیت خود می پندارد.

   ادراک و اشیای خارجی نیز نتیجه تداعی معانی یعنی جمع و ترکیب احساسات است چون ذهن آنچه را بر او محسوس شده ضبط و ترکیب می کند و از آنها وجود اشیاء و اجسام را توهم می نماید. از عبارات لطیف استوارت میل این است که (( ماده (جسم) همانا امکان دائمی احساس است))

   خلاصه این که وجود خواه درون ذاتی و خواه برون ذاتی امری است موهوم و آنچه مسلم است و این موهومات صورت می دهد حس است و تداعی معانی.

 از این تحقیقات نباید نتیجه گرفت که فلسفه استوارت میل مادی است یعنی جز ماده حقیقی نیست بلکه امر معکوس است زیرا او به غیر از ادراک و وجدان حقیقتی قایل نیست و اگر درست بشکافیم حقیقت را منحصر به اعمال و حیات روح می داند.

   نتیجه ای که از عقاید استوارت میل می توان گرفت آن است که علم فقط نتیجه حس، تجربه و قوه تداعی معانی است و تحقیقات او در منطق نیز بر همین بنیاد گذاشته شده است.

ص 131، کتاب سیر حکمت در اروپا، فروغی، جلد3


  • آخرین ویرایش:دوشنبه 4 آذر 1398
نظرات()   
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات