پنجشنبه 7 آذر 1398  10:19 ق.ظ

  رعایت حدود الهی در سیاست
    بُعد مهم دیگری که میتواند در زمینه اخلاق سیاسی، اندیشه سیاسی حضرت علی (ع) را تبیین کند، تاکید وی بر ضرورت رعایت حدود الهی از سوی حکومت است. توجه به حدود الهی در سیاست، سیاست را به طور کامل اخلاقی میکند و زمامداران را از توسل به روشهای غیر اخلاقی در پیشبرد اهداف سیاسی باز می دارد. امام هدف از سیاست را اجرای حدود الهی میشمارد و در نتیجه، برای رسیدن به اهداف سیاسی، زیرپا گذاشتن حدود الهی را به هیچ وجه روا نمی داند. طبیعی است که این امر به خودی خود میتواند زمینه حاکمیت اخلاق در حوزه سیاست شود.
    کرامت انسانی و سیاست اخلاقی
    بُعد دیگری که تعیین کننده نگرش حضرت علی (ع) به سیاست اخلاقی است، اهداف و ویژگی های حکومت در نظر اوست. در حکومت امام «کرامت انسان» در عالیترین درجه ممکن رعایت میشد. حضرت به کرامت ذاتی انسانها معتقد بود و بر اساس کرامت انسان با مردم رفتار میکرد. میزان اهمیت ارزش افراد در نظر حضرت، بر سیره حکومتی ایشان و حاکمیت اخلاق بر سیاست، تاîثیری تعیین کننده داشت. در نگاه امام، انسانها بدون توجه به دین و اعتقادشان «کرامت» دارند و حکومت باید به ارزش انسانی آنان احترام بگذارد. این مساîله به طور کامل در آغازُ نامه حضرت به مالک اشتر آمده است. امام مردم را دو دسته می داند: یا برادران دینی زمامدارند و یا در خلقت با او برابر؛ بر این اساس به مالک توصیه میکند که با مردم همچون جانور درنده برخورد نکند و خوردنشان را غنیمت نشمارد. 
    این فرمان در زمانی صادر شد که زمامداران همچون درندگان با مردم رفتار میکردند و هیچ یک از حقوق اولیه افراد را محترم نمیشمردند. بیتردید حکومتی که بر مبنای فکری «کرامت انسانها» استوار باشد، نمیتواند در برخورد با آنان اخلاق و اصول اخلاقی را زیر پا نهد. بدین سبب، امام با هرگونه تبعیض میان مسلمان و غیر مسلمان، مرد و زن و موافق و مخالف حکومت، مقابله میکرد و آن را با مبانی فکری حکومت خویش ناسازگار می دانست.
    اخلاق کارگزاران سیاسی
    بُعد مهم دیگری که امام در اندیشه سیاسی خود بدان توجه دارد، اخلاق کارگزاران سیاسی است. حضرت نوع رفتار کارگزاران در سطوح مختلف را، زمینه اصلی حاکمیت اخلاق سیاسی و تاîمین شدن غایت حکومت اخلاقی می داند. از این رو، کارگزارانش را به رعایت حدود الهی و تقوا فرامی خواند.
  

  امام علی (ع) «تقوا» را به عنوان دژ مصونیت اولیای خداوند این گونه توصیف می کند:
    «تقوای الهی، اولیای خدا را در حمایت خود قرار داده، آنان را از تجاوز به حریم منهیات الهی باز داشته و ترس از خدا را ملازم دلهای آنان قرار داده است تا آنجا که شبهایشان را بی خواب و روزهایشان را بی آب گردانیده است.» 
    از نگاه امام علی (ع) ، «تقوا» دژی مستحکم و نفوذ ناپذیر و بهترین توشه آخرت است: همانا تقوا، کلید درستی و توشه قیامت و آزادی از هر بندگی و نجات از هر تباهی است.» 
    با توجه به این امر، امام در مرحله اول بیش از همه، خود را به تقوا فرا میخواند و در عین حال، خود را کاملاً مقید به آن معرفی میکند: «همانا درستی گفتار خویش را ضمانت میکنم و عهده خود را در گرو گفتار خویش قرار می دهم.
    اگر عبرتهای گذشته برای یک شخص آینه قرارگیرد، تقوا جلوی او را از فرو رفتن در کارهای شبهه ناک می گیرد. به خدا سوگند! کلمه ای از حق را نپوشاندم و دروغی بر زبان نیاوردم.» 
    امام در مرحله دوم، زمامداران را بیش از دیگران به تقوا سفارش می کند و آنان را به رعایت پرهیزکاری سزاوارتر می داند. 
    در نامه حضرت به عثمان بن حنیف آمده است: «آگاه باش که هر پیروی را، پیشوایی است که از او پیروی میکند. بدان که پیشوای شما بسنده کرده است از دنیای خود به دو جامه فرسوده، و دو قرص نان را خوراک خویش قرار داده؛ بدانید که شما چنین نتوانید کرد، ولیکن مرا یاری کنید به پارسایی و پاکدامنی و درستکاری. به خدا از دنیای شما زری نیندوختم و از غنیمتهای آن ذخیرت ننمودم و بر جامه کهنه ام نیفزودم.» 
    حضرت از همه والیان خویش میخواست، از خدا و عذاب آخرت بترسند و در برابر زخارف دنیوی فریفته نشوند. در نامه ارزشمندش به مالک اشتر چنین میخوانیم:
    «او را فرمان می دهم به ترس از خدا و مقدم داشتن طاعت خدا بر دیگر کارها، پیروی از آنچه در کتاب خود فرموده از واجب و سنتها، که کسی جز با پیروی کردن آن راه نیک بختی را نپیمود و جز با نشناختن و ضایع ساختن آن بدبخت نَبوَد و اینکه خدای سبحان را یاری کند به دل و دست و زبان؛ چه او یاری هر که او را یار باشد، پذیرفته است و ارجمندی آن کس که او را ارجمند سازد، به عهده گرفته است ». 
    با توجه به تاکیدات امام، معلوم میشود که حضرت زمامداران و والیانش را پیش از عموم مردم، به تقوا و پرهیزکاری فرامیخواند و خود، بیش از والیانش با تقوا و پرهیزکاری مآنوس است. در واقع منشا بینش امام علی (ع) عبودیت محض خداوند است؛ عبودیتی که در هیچ مقامی فراموش نمیشود و در مقام خلافت و زعامت، بیشتر مورد تاîکید قرار میگیرد؛ زیرا که در این مقام، زمینه ستمگری و فساد بسیار است.
    افزون بر این، حضرت علی (ع) خلفا را الگوی مردم می داند و تقوای زمامدار را عامل پاکی و درستکاری مردم و در مقابل، ستم حاکم را زمینه ساز گسترش ستم و فساد همگانی می شمارد.
    نفی قدرت طلبی
    در دیدگاه امام علی (ع) قدرت چه ارزش و جایگاهی دارد؟ منبع قدرت، و هدف از کسب آن چیست؟ آیا قدرت با مسوولیت همراه است یا صاحب قدرت تنها از مزایای آن بهره میبرد؟
    در نگاه امام علی (ع) قدرت فی نفسه هیچ ارزشی ندارد و در عالیترین تحلیل، صرفاً وسیله ای است برای رسیدن به اهداف انسانی. از دید امام، قدرت هرگز هدف نیست و به همین دلیل، ایشان در طول زندگی اش هیچگاه به خاطر قدرت حرکتی انجام نداد. این مساله افزون بر حوزه سیاست و قدرت سیاسی، در همه حوزه های دیگر نیز مصداق دارد. 
    امام علی (ع) آشکارا بر این مسئله تآکید می ورزد و خدای را چنین میخواند:
    خدایا! تو می دانی که اگر خلافت را پذیرفتم، نخواستم در قدرت برکسی پیشی گیرم یا از اوان دنیا چیزی برای خود بیندوزم، بلکه بدان امید پذیرفتم که معالم دین تو را بازسازی کنم و نظم و صلاح را در بلاد تو آشکار سازم تا بندگان مظلوم تو آسوده شوند و حدود و احکام تو را که تعطیل کرده بودند، دوباره بر پای دارم». 
    حضرت علی (ع) واقعاً استثنایی است! به طور کلی انسانها در پی کسب قدرت و ثروت اند و این مساîله براساس حب نفس کاملاً طبیعی است؛ ولی امیرمومنان علی (ع) هیچ گاه با انگیزه ارضای نفس خویش عمل نکرد و جهاد و سکوت و زمامداری اش همه برای کسب رضای خداوند بود، حضرت میفرماید :
    «اگر آن اجتماع عظیم نبود، اگر تمام شدن حجت و بسته شدن راه عذر بر من نبود و اگر پیمان خدا از دانشمندان نبود که در مقام پرخوری ستمگر و گرسنگی ستمکش ساکت ننشینند و دست روی دست نگذارند، همانا افسار خلافت را روی شانه اش می انداختم و مانند روز اول کنار می نشستم». 
    امام علی (ع) در پذیرش خلافت جز اصلاح و تدبیر امور مردم، انگیزه ای ندارد. او برای رسیدن به حکومت، هیچ نوع علاقه ای از خود نشان نمی دهد و به هیچ وسیله غیر اخلاقی متوسل نمی شود؛ این در حالی است که خلافت را حق خود می داند. 
    حضرت نسبت خود را با خلافت، این گونه توصیف میکند: «نسبت من به خلافت، همانند محور آهنین سنگ زیرین آسیا (که سنگ دیگر بر گرد آن میچرخد) نسبت به آسیا است. سیل از دامن من سرازیر میشود و هیچ صاحب بال و پری نمیتواند بر بلندای ]علم و کمال ]من اوج بگیرد». 
    با وجود این، امام، مصلحت امت اسلامی را بر حقِ شخصی خویش ترجیح داد و هرگز برای رسیدن به خلافت و قدرت، برنامه ریزی نکرد و تا زمانی که مردم به او روی نیاوردند، به قدرت روی نیاورد. راز این کردار در بینش الهی حضرت نهفته است. قدرت برای او هیچ ارزشی ندارد و تنها برای اجرای عدالت است که ارزش پیدا میکند. از این رو، حکومت در نظرش از کفش کهنه بی ارزشتر است. 
    با توجه به این موضوع است که به قول ابن ابی الحدید امیرمومنان برای به دست آوردن قدرت ،از وسیله های حرام بهره نمی گرفت، خدعه و نیرنگ را مباح نمی شمرد. 
    به همین دلیل است که امام هیچ نوع مصلحتبینی دروغین را بر نمیتابد و برای رسیدن به عالیترین اهداف هم، به وسیله غیر اخلاقی متوسل نمیشود:
    «شما از من می خواهید پیروزی را به قیمت ظلم و جور در باره آنکه والی اویم بجویم؛ به خدا که نپذیرم تا جهان برآید و ستاره ای در آسمان پی ستاره ای برآید؛ اگر مال از آنِ من بود، همگان را برابر می داشتم، حال آنکه مال، مال خداست.» 
    امام در موقعیتی این مطلب را بیان میکند، که ستمِ بر مردم و حیله گری در حکومت، سنت غالب به شمار می آمد و مردم، حیله گری را نشانه برتری و زیرکی میپنداشتند. آن بزرگوار این ذهنیت را به شدت محکوم کرده و حیله گری را تقبیح میکند و میفرماید:
    «به خدا سوگند! معاویه از من زیرکتر نیست، لیکن شیوه او پیمان شکنی و گنهکاری است. اگر پیمان شکنی ناخوشایند نمی نمود، زیرکتر از من کسی نبود. لکن هر حیله گری به گناه برانگیزاند و هرچه به گناه برانگیزاند، دل را تاریک میکند». 
    وفای به عهد
    یکی از مهمترین ابعاد اندیشه سیاسی امام، وفای به عهد است. حضرت علی (ع) هیچ گاه پیمان شکنی نکرد و حتی وقتی میتوانست از طریق پیمان شکنی حیله های دشمن را خنثی کند، به این کار مبادرت نورزید و آن را حتی به بهای پیروزی، روان داشت. حضرت در نامه های حکومتی به امرای خود، آنها را به پایبندی بر «عهد» سفارش تاکید نمود و برای نمونه حضرت به مالک اشتر مینویسد:
    «به عهد خویش وفادار باش، چه آنکه مردم با همه هواهای گوناگون و نظرات مخالفی که با هم دارند، نسبت به هیچ یک از واجبهای الهی چون بزرگ شمردن وفای به عهد، همداستان نیستند.» 
    آن بزرگوار با پیشنهاد یارانش برای شکستن عهد خویش در جنگ صفین مخالفت کرد و به آنها فرمود:
    «وای بر شما! آیا بعد از عهد و پیمان باز گردیم؟ مگر نیست که خداوند تعالی فرمود: به قرارهای خود وفا کنید؟». 



  • آخرین ویرایش:دوشنبه 23 تیر 1399
نظرات()   
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات